| خانه | آرشیو | پست الکترونیک |
|
بیانیه شماره ۱۴مهندس موسوی در آستانه سیزدهم آبان صادر شد
مهندس میرحسین موسوی در آستانه روز 13آبان بیانیه شماره 14 خود را خطاب به ملت ایران صادر کرد. نخست وزیر محبوب امام راحل 13 آبان را سبزترین روز سال دانست. به گزارش “کلمه” متن کامل این بیانیه به شرح زیر است. بسم الله الرحمن الرحیم در تاریخ معاصر ما سیزدهم آبان یادآور سه حادثه است. در نخستین از این رویدادها امام خمینی از ایران تبعید شد و نهضت در فترتی سیزده ساله فرورفت. رژیم شاه پس از به دست آوردن چنین نتیجهای باید خود را شماتت کرده باشد که چرا این راه حل ساده را پیش از آن به کار نبست. یک قیام بود و یک امام که وقتی از صحنه دور شد دیگر چیزی از شور تحولخواهی باقی نماند. آیا به راستی امام خمینی در حرکتی که آغاز کرد تنها بود؟ هرگز چنین نبود، زیرا هرگز چنین نیست که یک فرد بتواند به تنهایی در صحنه جامعه تحولات نمایان ایجاد کند. پیروان او بسیار بودند، اما آنان شبیه به یارانی نبودند که سالها بعد پیرامونش را گرفتند، آن زمانی که گفت «رهبر ما آن طفل سیزده ساله است …» دومین سیزدهم آبان روز رهبران سیزده ساله است؛ دانشآموزانی که برای تظاهرات در محوطه دانشگاه تهران گرد آمده بودند و مورد یکی از سبعانهترین کشتارها قرار گرفتند. تجربه رژیم از حوادث دهه چهل بود که موجب چنین حرکات خونینی شد. تصور بر آن بود که اگر با همان قاطعیت گذشته عمل کنند از نو به همان نتایج خیرهکننده دست مییابند، حال آن که زمینه اجتماعی کاملا تغییر کرده بود؛ زمین تغییر کرده بود و زمان تغییر کرده بود و مهمتر از آن جان انسانها تغییر کرده بود. دیگر حکومت شاهنشاهی با یک امام تنها روبرو نبود. این بار کسانی گرد او جمع شده بودند که شاید به اندازه پدرانشان او را نمیشناختند یا سخنانش را نشنیده بودند، اما به اندازه امام خود شور در سینه داشتند؛ آنها همچون پدرانشان برای به راه افتادن لازم نبود که پیدرپی شماتت شوند. درباره سومین سیزده آبان بسیار گفته شده است، تا جایی که بعید است کمترین اطلاعی از آن ماجرا ناگفته مانده باشد؛ از جمله آن که در این رویداد امام از دانشجویان مسلمان پیروی کرد. ظاهرا این دانشجویان بودند که خود را پیرو خط امام میخواندند، اما در واقع این امام بود که حرکت آنان را دنبال نمود. قطعا هیچیک از رهبران و فرماندهان انقلاب در شکل دادن به آنچه در این روز اتفاق افتاد نقشی نداشت. حتی خود دانشجویان تصور میکردند بعد از چند روز حادثه تمام میشود و به خانههایشان باز میگردند. ولی امام این رویداد را پیگیری کرد و آن را انقلابی بزرگتر از انقلاب اول نامید. تنها امامی که درد یک سکوت سیزده ساله را چشیده باشد میداند که جامعهای شکلیافته از چوبهای فرمانبر و خشک از خود جوششی ندارد و حیات پاکیزهای ندارد. او مردم را رهبر میپسندید، زیرا میدانست که گذر از یک گردنه تاریخ برای سعادت هیچ ملتی کافی نیست. آنان باید از چنان خودانگیختگی و بصیرتی برخوردار شوند که در هر عصری و نسلی بتوانند راه را از بیراهه بشناسند و بپیمایند. مردم ما امروز رهبرانند و این همان آرزوی بزرگی است که امام برای آنان داشت. او ما را دعوت کرد به سوی آن چیزی که ما را زنده میکرد. آنک سیزدهم آبان، این سبزترین روز سال دوباره از راه میرسد. آیا امروز قابلتصور است که حرکت مردم بر اثر بازداشته شدن همراهی از همراهی خاموش شود؟ اگر اینگونه باشد دستاوردهای چهل و پنج سال تاریخ معاصر خود را از دست دادهایم، و اگر چنین نباشد این نشانهای از ریشههای انقلابی ماست. ما به اتکای این ریشههاست که سبز شدهایم، ریشههایی که اگر از آنها دور شویم به همان چیزی تنزل خواهیم کرد که مخالفان مردم آرزو میکنند. به این خاطر است که جا دارد با هر تلاش افراطی در این جهت برخوردی احتیاطآمیز داشته باشیم. حرکت ما از واگذار کردن اسلام به جبهه خرافهپرستان و سپردن انقلاب به دست نااهلان و نامحرمان، از ناچیز شمردن میراث و میوه مبارزات یکصدساله مردم ایران و جایگزین کردن آن با تصوراتی گنگ، و از جدایی و بیگانگی نسبت به ریشههای تاریخیاش نفع نمیبرد، و اگر برخی دولتهای بیگانه بر ترویج چنین تمایلاتی اصرار دارند شاید در این کار سودی ملاحظه میکنند. آنها اگر لازم باشد با وجدانی آرام بر سر جنبش امروز ایرانیان پشت میز معامله مینشینند و به همان مقدار آزادی و توسعه سیاسی که در کشورهای همسایه وجود دارد برای ملت ما قناعت میکنند و در این قناعت قابل سرزنش نیستند. این ما هستیم که اگر مصالح خود را به درستی تشخیص ندهیم باید ملامت شویم. این روزها هر نگاهی که به نگاهی میافتد از پیروزی میپرسد. کی به آن میرسیم؟ چه چیز ما را به آن میرساند؟ کدام قدم و اقدام آن را به پیش میاندازد؟ و چه چیز آن را کمال میبخشد؟ تمامی وجود ما دعا و سوال است و وعده خداوند که فرمود هر آنچه مسئلت کنیم مقداری از آن را اجابت خواهد کرد. و آتاکم من کل ما سالتموه. (و از هرآنچه از او خواستید به شما داد). همین که خواستهای در جامعه متولد میشود دیگر هیچ کس قادر نیست از برآورده شدن آن ممانعت کند و دولتها تنها میتوانند بر مقادیری چون زمان و میزان و شکل تحقق آن تاثیر بگذارند. آیا ما هم میتوانیم بر این مقادیر اثر داشته باشیم؟ آری. المعروف بقدر المعرفه؛ انسانها به قدری که بصیرت و آگاهی از خود به نمایش میگذارند در خور نیکوییها قرار میگیرند. کما این که در این چند ماه مردم ما بیش از آن که از رنجهای خود گنج به دست آورده باشند از برکات خردمندی خود بهرهمند شدهاند. راه سبز ما یک مسیر عقلانی است و این یک بشارت است، زیرا نشان میدهد که ما تا انتها بر سر خواستههای خود مستحکم خواهیم ایستاد. اگر دچار تندروی و رفتارهای افراطی بودیم شک نکنید که با دستانی خالی از نیمۀ راه باز میگشتیم، زیرا افراط راه را برای تفریط باز میکند. اگر برای قبول این حقیقت به مثال نیاز دارید به سیاست خارجی دولتمردان بنگرید. همان وقتی که آنان مناسبات بینالمللی کشور را به اغراض تبلیغاتی آلوده کردند و از خردورزی و متانت کناره گرفتند میشد حدس زد که به زودی مصالح بلندمدت مردم را به هیچ معامله خواهندکرد. دولتمردان نه مشکلات جهان را حل کردند و نه بر حقوق تردیدناپذیر ملت خود تاکید نمودند، که با گشادهدستی از این حقوق عقب نشستند. آنها نشان دادند که حتی در تسلیم شدن و کرنش کردن افراطگرند. حتی اگر با تلاش دلسوزان از واگذاری دستاوردهای کشور در زمینه انرژی صلحآمیز هستهای جلوگیری شود از عواقب افراط و تفریطهای دولتمردان ایمن نشدهایم، زیرا رفتارهای آنان زمینه را برای اجماع بین المللی جهت اعمال تحریمها و فشارهای بیشتر به ملت ما فراهم کرده است. چیزی که ما میتوانیم از این ماجرا بیاموزیم آن است که خود دچار افراط نشویم. دیر یا زود – بلکه به امید خدا بسیار زود – مخالفان مردم صحنه را ترک میکنند. آیا آن روز باید کشوری تخریب شده برای ملت باقی بماند؟ آن چیزی که امروز باید نگران آن باشیم مصالح کشور است، زیرا کشور جز صاحبان اصلیاش کسی را ندارد که در این باره ابراز نگرانی کند. ساختن فردا را باید از امروز آغاز کنیم. باید برای فردا چنان مهیا باشیم که اگر همین فردا از راه رسید یکه نخوریم.باید هریک از ما مردم نه فقط نقش پیشوایی که مسئولیت آن را نیز بر عهده خود احساس کنیم. تاکید بر اجرای بدون تنازل قانون اساسی یک راهبرد کلیدی برای ساختن فرداست. با چنین راهبردی ما در تاریکی قدم نمیگذاریم و میراثهای به جا مانده از مبارزات نسلهای پیشین را به هیچ تقلیل نمیدهیم. و هر آنچه از آرمانها و خواستههایمان که جا بماند با زندگیهای خود آن را به دست میآوریم، زیرا ساختار ظاهری هرگز تمام آن چیزی، بلکه قسمت اصلی آن چیزی نیست که در جامعه واقعیت دارد. بخش اصلی این واقعیت زندگیهای ماست. بعد از این نیز راه ما این است. در شرایطی که اصول متعدد قانون اساسی بتوانند بیمحابا معطل بمانند حقیقت آن است که فرقی میان قانون خوب و بد وجود ندارد. ساختار سیاسی کشور اگر بهترین نظم ممکن باشد به چه کار میآید اگر زندگیهای ما به آن اعتبار نبخشد، یعنی معنی برایش تدارک نبیند، آن را تنفیذ نکند و اجرای بدون تنازل آن را مطالبه ننماید؟ به همین ترتیب اگر این ساختار واجد اشتباهات و عقب افتادگیهای واضح بود ما تنها در صورتی میتوانستیم آن را اصلاح کنیم که نخست معنای آن را اصلاح میکردیم و این کار را با زندگیهای خود انجام میدادیم. البته بسیارند ملتهایی که این توانایی خود را به جا نمیآورند و ترجیح میدهند قدرت را به قدرتمندان وابگذارند. آنها در جامعه خود پیشوا نیستند، ولی مردم ما هستند. سیزدهم آبان میعادی است تا از نو به یاد آوریم که در میان ما مردم رهبرانند. این روز عزیز را به ملت ایران تبریک میگویم و برای گروهی از آفرینندگان این مناسبت که اینک در بندند و دیگر اسیران نهضت سبز از خداوند آزادی، شکیبایی و پاداشی متناسب با نیتهای بلندشان آرزو میکنم. میرحسین موسوی |+| نوشته شده توسط در و ساعت |
منو حالا نوازش کن ...
منو حالا نوازش کن که این فرصت نره از دست شاید این آخرین باره که این احساس زیبا هست منو حالا نوازش کن همین حالا که تب کردم اگه لمسم کنی شاید به دنیای تو برگردم هنوزم میشه عاشق موند تو باشی کار سختی نیست بدون مرز با من باش اگرچه دیگه وقتی نیست نبینم این دم ِ رفتن تو چشمات غصه میشینه همه اشکاتو میبوسم میدونم قسمتم اینه تو از چشمای من خوندی که از این زندگی خستم کنارت انقدر آرومم،که از مرگم نمیترسم تنم سرده ولی انگار توو دستای تو آتیشه خودت پلکامو میبندی که این قصه تموم میشه |+| نوشته شده توسط در و ساعت |
بیانیه شاخه جوانان جبهه مشارکت در اعتراض به حکم صادر شده برای سیدشهابالدین طباطبایی
متن کامل این بیانیه به شرح زیر است:
بِسمِ الله الرَّحمَنِ الرَّحِیم بیش از 120 روز بازداشت، بازجویی، انفرادی، تحقیر، توهین، تهمت، ضرب و شتم و هزاران رفتار غیر انسانی دیگر. به کدامین گناه؟ با کد امین مجوز؟ بر مبنای کدامین دین و آیین؟ و کدامین اصول اخلاقی؟ چه عجولانه پرده دریدند و حقیقت راستین پس پرده منقش به دین و اخلاق و انسانیت دروغینشان را به نمایش گذاشتند! چه غافلانه فراموش کردند سرنوشت اسلاف هم ذات و هم فکرشان را! چه آسان درس گویای تاریخ را به فراموشی سپردند و چه آسان و سریع هر روز گورهایشان در این برهه از تاریخ را عمیق تر و هولناک تر می کنند! چه آسان گویا می کنند حیرتمان را از عمق حمق و غفلت ظالمان تاریخ! چه آسان فراموش می کنند آیات تذکر خداوند بر پایان ظلم و برچیدگی بساط ظالمان را، که "وَلَا یَحسَبَنَّ الَّذینَ کَفَرُوا أنَمَا نُملی لَهُم خَیرٌلِاَنفُسِهِم اِنَمَا نُملِی لَهُم لِیَزدَادُوا اِثمًَا وَ لَهُم عَذَابٌ مُّهِینٌ (آل عمران-178 ) " "آنها که کافر شدند(حق را پوشاندند و راه طغیان پیش گرفتند) تصور نکنند اگر به آنان مهلت دهیم، به سودشان است! ما به آنان مهلت می دهیم فقط برای اینکه بر گناهان خود بیفزایند؛ و برای آنها، عذاب خوارکننده ای(آماده شده) است. " چه آسان نشانمان می دهند "صُمٌ بُکمٌ عُمیٌ وَ هُم لَا یَعقِلُون " را. به راستی که مستی قدرت عجب هوش از سر می برد! مردم عزیز ایران، دوستان و یاران صادق و متدین و شریف و اندیشمندمان را به جرم همین صفاتشان در بند ظلمی غریب اسیر کرده اند، چرا که شرافت و عقیده شان را به دنیای گروهی دگم اندیش زورمدار نفروختند و زبان از مدح دروغین آنان پاک نگاه داشتند. دیدید و شنیدید که بر سر کسانی که به قانونی ترین و مدنی ترین و صلحجویانه ترین شکل ممکن برای آینده ایران و ایرانیان از وقت و فکر و عاطفه و زندگی خود بی هیچ ادعا و چشمداشتی هزینه کردند و تنها به بیان و ترویج نظرات دلسوزانه خود پرداختند،چه آوردند! مردم شریف ایران! بارها گفته اند و ما نیز می گوییم که این جنبش بقای حیات خود را مدیون حضور سبز شما بوده و هست، کنترل نسبی وضعیت فاجعه بار زندان های غیرقانونی، تنها در سایه حضور میلیونی، متداوم، آگاهانه، معترض و مسئولانه شما ممکن شد و قطعا تنها ابزار برای کنترل و خنثی کردن سایر نقشه های کودتاچیان، حضور آگاهانه صاحبان اصلی قدرت یعنی شما مردم عزیز است. حکم های سنگین، به جرم آگاهی و حضور، گواهی بر مدعای کارایی حضور شماست. مردم عزیز و جوانان پرشور! به تازگی دادگاهی نا عادلانه سید شهاب الدین طباطبایی را که از 28 خردادماه تا کنون در زندان متوهمین پیروزی در انتخابات اسیر است، به 5 سال زندان تعزیری محکوم کرده است. سید شهاب الدین طباطبایی رئیس بخشی از ستاد جوانان میرحسین موسوی و فعال در جبهه قانونی مشارکت ایران اسلامی بوده است. او تنها نمادی از اکثریت جوانان پرشور این عصر و این نسل از ایران است، جوانانی که با شور و شعف و امید در مسیر پیشرفت ایران و بهبود وضعیت نابسامان و ناشایست ایران، گام های آرام و منطقی و قانونی را با صلح و دوستی و نشاط آغاز کرده اند. باید به هوش بود! این که یک نظام و یک اقلیت حاکم با جوانی که نمادی از اکثریت جوانان آن جامعه است برخوردی چنین جائرانه و سرکوبگرانه نشان دهد خطر بزرگی است، باید به هوش باشیم، نگذاریم تکرار مکرر این ظلم ها وقوع آن را عادی بنمایاند. این خطری است که همه جوانان ایران، یعنی آینده ایران، یعنی شور و سرزندگی ایران و یعنی بقای ایران را تهدید می کند. هشدار می دهیم اگر هنوزعاقل یا دلسوزی در این مجموعه سردرگم تصمیم گیرنده باقی مانده است این نشانه خطر ناک را دریابد و تدبیری کند. این شیوه برخورد با سید شهاب الدین و سایر فعالان و دلسوزان، یک برخورد حقوقی نیست و تنها برخوردی سیاسی و کینه ورزانه است، این حکم نمادی صریح از سوء استفاده غیر اخلاقی از ابزارهای امنیتی و قضایی برای حذف رقبای سیاسی و افزایش فضای خفقان در جامعه خفقان زده ایران است. ما جوانان جبهه مشارکت ایران اسلامی همچون سران این حزب تا کنون در برابر تمامی برخوردهای غیر قانونی و غیر انسانی خویشتن داری اختیار کرده و سایرین را نیز به این امر دعوت نموده ایم. اما اینک اعلام می داریم که در صورت تداوم این روند و تایید و اجرای این حکم غیر قانونی، جانب خویشتن داری را فرو گذاشته و دیگران را نیز به آرامش و خویشتن داری دعوت نمی کنیم. ما گمان نمی کنیم ملت ایران بیش از این در مقابل برخوردهای شدید و بی رحمانه و غیرقانونی با فرزندانش تحمل و متانت نشان دهد. یا خَیرَالفاتِحین، یا خَیرَالحاکِمین، یا سَریع الحِساب، یا غِیاثَ المُستَغیثین، آزادی ایران عزیز را از تو می خواهیم. مردم شریف ایران، بعد از خدای عالم و قادر بر همه چیز، پناه ما جوانان آغوش گرم شما خانواده بزرگ و مهربان ایرانی است، شما که با آگاهی و مسئولیت و درک متقابل همواره یاری گر و مدافع فرزندان خود بوده و هستید. می دانیم که تنهایمان نمی گذارید. به امید طلوع سبز امید در ایران عزیز. شاخه جوانان جبهه مشارکت ایران اسلامی 27/7/88
|+| نوشته شده توسط در و ساعت |
جنبش سبز
ایرانیان خبر شوید |+| نوشته شده توسط در و ساعت |
همبستگی بزرگ وبلاگ نویسان با دانشجویان در بند
۱۴ امرداد ۱۳۸۶ جنبش آزادی خواه و عدالت خواه مشروطه در ایران ۱۰۱ ساله می شود اما هنوز دانشجوی ایرانی را به بند می کشند. ۱۴ امرداد سال ۸۶ و ۱۰۱ سالگی مشروطه در حالی می رسد که محمد هاشمی، علی نیکونسبتی، علی وفقی، بهاره هدایت، مهدی عربشاهی، حنیف یزدانی، عبدالله مؤمنی، بهرام فیاضی، حبیب حاجیحیدری، مرتضی اصلاحچی، مجتبی بیات، مسعود حبیبی، سعید حسین نیا، آرش خاندل،اشکان غیاسوند، احمد قصابان، مجید توکلی، احسان منصوری و امیر یعقوبعلی در بند هستند. به احترام این فرزندان آزادی خواه و عدالت طلب ایران که تعدادی از آن ها وبلاگ نویس نیز هستند، ما جمعی از وبلاگ نویس ها تصمیم گرفته ایم که نام وبلاگهای خود را در این روز به "۱۴ مرداد، روز همبستگی وبلاگ نویس هاي ايراني با دانشجویان دربند" تغییر دهیم. به اميد آزادي تمامي دوستان دربندمان. برای ثبت وبلاگ خود و حمایت از این طرح به این "وبلاگ" سر بزنید. |+| نوشته شده توسط در و ساعت |
دختر کوچولو از چند وقت بعد از تولد برادرش پا را تو یک کفش کرده بود که با اوتنها باشد .پدر ومادرش زیر بار نمی رفتند چون می ترسیدند او هم مثل بیشتر دخترهای ۵ ساله حسودی اش بشود وبلایی سر بچه بیاورد.منتها او هیچ نشانه ای از حسادت از خودش بروز نمی داد و با برادرش خیلی مهربان بود . دست بردار هم نبود و هر روز که می گذشت بیشتر اصرار می کرد . عاقبت پدر و مادرش کوتاه آمدند و گذاشتند چند دقیقه با بچه تنها بماند. دختر کوچولو با خوشحالی رفت توی اتاق نوزاد و در را بست.لای در کمی باز مانده بود پدر و مادر کنجکاو می توانستند او را ببینند.دختر کوچولو آهسته رفت طرف نوزاد صورتش را چسباند به صورت او و پچ پچ کرد: (( نی نی جون به من بگو خدا چه جوریه. من داره یادم میره.)) 3t=ستی |+| نوشته شده توسط در و ساعت |
دیروز جهان کوچک بود و تو کودک و هدف سیبی بود اویخته بر شاخه ای دور از دست. تمنایی داشتی و تقلا کردی و بر سر انگشت ها ایستادی و پاره سنگی زیر پا گذاشتی و از درخت بالارفتی. و ان زمان که قلعه درخت را محاصره کردی و ان هنگام که مقاومت سرشاخه ها را در هم شکستی و ان لحظه که نیزه سر پنجه ات قلب سیب را نشانه رفت دیگر نه کودک بودی و نه کوچک که پادشاهی بودی مقتدر فاتح سیبی سرخ بر بالای قلعه ای سبز. و ان چه ان روز چشیدی طعم شیرین نخستین پیروزی بود در کام تلاش. ------------------------------------------------- اما جهان بزرگ شد و تو نیز. و ان سیب هر روز بر شاخه ای دورتر رفت....... تو بزرگ شدی و شاید نام تو اسکندر; و دیگر اگر تمام سیب های جهان را به تو ببخشند خشنود نخواهی شد... اکنون تو سیبی به بزرگه جهان می خواهی و برای این چنین هدف باید بجنگی و خون بریزی ، اسیر کنی و اتش بزنی و در هم بکوبی ، تا پیش بروی و تسخیر کنی و کام آز از طعم فتح شیرین شود. ------------------------------------------------- تو بزرگ شدی و شاید نام تو فرهاد و هدف تصاحب قلبی که در سینه دیگری می تپد. و ناگریز باید از بیستون بالا بروی و کوه را بکنی ، ناگریز باید دلت شرحه شرحه باشد و جانت شعله ای در باد و ازمونت را باید به شکیبایی و امید و درد پاسخ گویی. تو بزرگ شدی و شاید نام تو......شاید قلندری بی نام و نشان. و هدف ان که سرزمین پهناور دل را فتح کنی. و پله پله تا ملاقات خدا بروی و بر بام های اسمان پا بگذاری و ملکوت را درنوردی. پس نا گزیر باید تازیانه های سلوک را تاب بیاوری و درد های استخوان سوز را ، و بیاموزی نبرد در مصاف عشق و اوردگاه دل را. ------------------------------------------------- ان که هدف نزدیک را می خواهد رنج کمتری می برد و شادمانی اش نیز کوچک است و ان که افقی دور را می جوید باید که تاوان گران تری بدهد و رنج هایی عظیم تر را بر دوش کشد. ادم ها همه در راهند ، بسیاری اما راهیان راه های نزدیکند ، راه های ساده و پا خورده و جاده های امن.اندکی اما رهروان راه های دورند ، مسیر های صعب و جاده های پر خطر. ان که گام های بلند بر می دارد و محکم ،دور دست ها را می بیند ،و انکه در مداری مایوس دور می زند جز پیش پا را نمی بیند. کاش از خود بپرسیم که کیستیم و در پی چه ،کاش بپرسیم که در کدام راهیم.زیرا که هر راه شیوه ای دارد و رهسپارانی. زیرا که هر راه نشانی دارد و هر راه راهبری. زیرا که هر راه توشه ای می خواهد. اگر اسکندری ،آز و ایینه می خواهی ، اگر رستمی گرز و غرور ، اگر فرهادی تیشه و عشق و اگر قلندری چارق اهنی و ایمان......... -------------------------------------------------- گاهی هدف مقصدی است رسیدنی. گاهی هدف غایتی است به دست اوردنی. گاهی اما نه رسیدنی در کار است و نه به دست اوردنی. گاهی........... پیمودن است که زیباست چگونه پیمودن و رفتن است که نیکوست ،چگونه رفتن. نوشته ای از عرفان نظر اهاری |+| نوشته شده توسط در و ساعت |
به خدا (2)
من اعتراف دارم ربی!
با مردم از مردم پشت سر هم حرف نزنی نامردی توبه! روبروی آیینه انکارت میکنم با او رو در رو با خودت حرف نزنی کافری توبه!پشت سر خودم دلقک میشوم من اعتراف دارم ربی! به نام دیگری صدایت میزنم به کفر نسبتم میدهند! من کافر کفری تازه ام ایمان به تو جرمم شده حالا من کافرم یا مجرم؟ رگم را اما با نام تو میزنم از دور با فاصله آن هاله مقدس حالا نزدیکتراین اضطراب پس من در رکعت چندم خوابم میبرد تا تو قنوتم کنی؟هو!!!!! بتسا خانم
|+| نوشته شده توسط در و ساعت |
کوچه و کلوچه 1
عشق کی گفته آش کشک و دوغه
این گفته از هر کی باشه دروغه
بهش بگین دروغ نگه بعد از این
یعنی دروغ نگه برین بش بگین
عشق نداره قیمتی پیش آش
خصوصا اون که کشک و دوغ باشه باش
ستی|+| نوشته شده توسط در و ساعت |
زندان کافیست...
وقتی خبری از بودنشان نیست ، زندان برایشان کافی است
کنون در ِ این اتاق دو قفل دارد و یک کلید همه اسیرند در زندانی بزرگ و من آزاد در اتاقی کوچک اما پر از خاطره... صدایی از این زندان نمی آید گویا من خالق زیباترین زندانم که عذابی ندارد بخواب زندان بان کسی راهی را برای فرار جستجو نمیکند آسوده بخواب... التماس دعا *L.B.L* |+| نوشته شده توسط در و ساعت |
به خدا
هو! اول تو بودی اخر یار که تویی
هو!اخر تو بودی اول یار که تویی هو!اول تو اخر تو تو تو تو .... پس من کجای این سلسله ام که اوت اخر همه تویی از تو ام که به تو رانده میشوم از توام که بی توکفر میشوم از تو ام که از تو ام که از تو بتسا خانم
|+| نوشته شده توسط در و ساعت |
"چکاوک پیشاپیش تولدت مبارک" 3.7
اولش همه شکل هم هستیم *L.B.L* |+| نوشته شده توسط در و ساعت |
آرزو دارم
آرزو دارم شمعي بودم كه به پاي تو مي گريستم ، با غمي بالاتر از غم عشق ، اگر مي گريم گريه ام به واسطه غم هاي توست... آرزو دارم شاعري بودم كه براي تو مي سرودم از تو، وسعت تو، هر چند كه سروده هايم از تو وزن مي گيرند از تو و وجود تو ، ولي وسعت تو در سروده هاي من نمي گنجد وسعتي ژرف كه براي من و سروده هايم قابل سرودن نيست... التماس دعا *L.B.L* |+| نوشته شده توسط در و ساعت |
شگفتا
شگفتا! وقتی که بود نمی دیدم،وقتی می خواند نمی شنیدم وقتی دیدم که نبود،وقتی شنیدم که نخواند چه غم انگیز است،که وقتی چشمه ای سرد وزلال در برابرت می جوشد و می خواند و می نالد تشنه آتش باشی و نه آب و چشمه که خشکید چشمه که از آن اتش که تو تشنه آن بودی بخار شد و به هوا رفت و آتش کویر را تافت و در خود گداخت و از زمین آتش رویید و از آسمان بارید تو تشنه آب گردی و نه تشنه آتش و بعد عمری گداختن از غم نبودن کسی که تا بود از غم نبودن تو می گداخت "دکتر علی شریعتی" چکاوک |+| نوشته شده توسط در و ساعت |
نوروز این گونه پدید آمد ...
جمشيد كه اول " جم" نام داشت ، سير عالم مي كرد. چون به آذربايجان رسيد ، فرمود تخت مرصّعي را بر جاي بلندي رو به جانب مشرق گذاردند و خود تاج مرصعي بر سر نهاده ، بر آن تخت نشست. همين كه آفتاب طلوع كرد و پرتوش بر آن تاج افتاد ، شعاعي در نهايت روشني پديد آمد ، مردمان از آن شادمان شدند و گفتند : اين روز ، نو است و چون به زبان پهلوي شعاع را « شيد » مي گويند اين لفظ را برجم افزودند و او را « جمشيد » خواندند و جشن عظيم كردند و آن روز اين رسم « نوروز» پيدا شد . محمد حسين خلف تبريزي (به نقل از برهان قاطع)
*L.B.L*
|+| نوشته شده توسط در و ساعت |
|
درباره وبلاگ
![]() صحبت از پژمردن یک برگ نیست وای!جنگل را بیابان میکنند دست خون آلود را در پیش چشم خلق پنهان میکنند! هیچ حیوانی به حیوانی نمیدارد روا آنچه این نامردمان با جان انسان می کنند ...
منوی اصلی
صفحه نخستپست الكترونيك آرشيو مطالب خانگي سازی ذخيره كردن صفحه اضافه به علاقه منديها نويسندگان
betsa L.B.L رسا sety نوشته های پیشین
آبان 1388مهر 1388 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 آرشيو موضوعی
ورزشیسینمایی عاشقانه فرهنگی،هنری معرفی کتاب پيوندها
سید محمد خاتمیدکتر کدیور چلچراغ معصومه ابتکار معماری از دیدگاه یک معمار دکتر خزعلی محمد(::.RED Boy.::) دیدی رفت..... انواع دل(بهزاد) تمام نا تمام من با تو تمام میشود....!!!(مهرنوش) سياوش مسافر بیا ای خسته خاطر دوست...(حمید) دنیا رسم ناجوان مردیست(كاوه) از کجا چه خبر؟(مجتبی) زمستان است(مهدی اخوان ثالث) تنهاترین تنها(حسین) خودمونی(اشکان) فریاد یک روزنامه نگار تنهايي بد درديه(مژده) A Moment With You(بنیامین) شبای بی ستاره(زهرا) فوتبال برتر سینا هنرمند دشتستان عشق .•* *•. .•تنـهـایــی.•* *•. .• (احسان) بچه کنکوری سابق(مهندس) Sky Time (آرمان) پدیده شماره هفت(تورس) بدون عنوان Capital Man(احسان) دومان هرکجا باشم آسمان مال من است....(باران) به سرای خسته دلان خوش آمدید(جواد) قالب های حرفه ای وبلاگ ابزار وب فارسی امکانات
|
| Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar |